![]() |
![]() |
|
آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 12:20 توسط حسینی |
|
|
زیباترین جملات با زیباترین کلمات
سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن پر معنی ترین کلمه" ما" است... آن را بکار ببند عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه بی رحم ترین کلمه "تنفر" است... از بین ببرش سرکش ترین کلمه "هوس" است... با آن بازی نکن خودخواهانه ترین کلمه" من" است... از آن حذر کن ناپایدارترین کلمه "خشم" است... آن را فرو ببر بازدارنده ترین کلمه "ترس" است... با آن مقابله کن با نشاط ترین کلمه "کار" است... به آن بپرداز پوچ ترین کلمه "طمع" است... آن را بکش سازنده ترین کلمه "صبر" است... برای داشتنش دعا کن روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش ضعیف ترین کلمه "حسرت" است... آن را نخور تواناترین کلمه "دانش" است... آن را فراگیر محکم ترین کلمه "پشتکار" است... آن را داشته باش سمی ترین کلمه "غرور" است... بشکنش سست ترین کلمه "شانس" است... به امید آن نباش بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است... مراقب آن باش دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است... از آن سوءاستفاده نکن زیباترین کلمه "راستی" است... با آن روراست باش زشت ترین کلمه "دورویی" است... یک رنگ باش ویرانگرترین کلمه "تمسخر" است... دوست داری با تو چنین کنند؟ موقرترین کلمه "احترام" است... برایش ارزش قائل شو آرام ترین کلمه "آرامش" است... به آن برس عاقلانه ترین کلمه "احتیاط" است... حواست را جمع کن دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت" است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود سخت ترین کلمه "غیرممکن" است... وجود ندارد مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است... مواظب پل های پشت سرت باش تاریک ترین کلمه "نادانی" است... آن را با نور علم روشن کن کشنده ترین کلمه "اضطراب" است... آن را نادیده بگیر صبورترین کلمه "انتظار" است... منتظرش باش بی ارزش ترین کلمه "انتقام" است... بگذار و بگذر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 15:19 توسط حسینی |
|
|
خاطره شنیدنی اکبر عبدی از حسین پناهی
اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطرهای از همکار سابقش میگوید که خواندن آن خالی از لطف نیست. اکبرعبدی میگوید: ))یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما میخوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم: آره. گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. من فقط دوستش داشتم!(( |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 14:21 توسط حسینی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 17:59 توسط حسینی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:18 توسط حسینی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در آینده نزدیک توضیح کاملی از انتخاب اسم (گلیجان )خدمت دوستان عرض می کنم .
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1390 دی 1389 مهر 1389 مرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
کار آفرینی؟ |
|
RSS
|